![]() |
![]() |
|
| ای سنگ روزگار شکستی مرا ولی ، انصاف را نبود شکستن سزای من |
|
گئتمه ترسا بالاسی باخ دالیوا سایه گلیر دینینی ترک قلیب سنله کلیسایه گلیر بو گلن گر چه مسلمانیدی ائیل لر ساناسی ایندی سندن اوتوری دین مسیحایه گلیر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 17:33 توسط مهدی |
|
|
گفتــم غــم تـو دارم ، گفتــا غمت سـر آیـد گفتــم کـه مـاه من شو ، گفتــا اگــر بـرآیـد گفتــم ز مـهــرورزان ، رســم وفــا بیــامــوز گفتــــا ز خـوبرویـان ، ایـن کــار کـمـتــر آیـد گفتــم کـه بوی زلفت ، گمــراه عالمم کـرد گفتــــا اگــر بــدانــی ، هــم اوت رهبـر آیـد گفتــم کــه بــر خیـالـت ، راه نـظــر ببنــدم گفتــــا کـه شب رو است او از راه دیگر آید گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد گفتا خموش حافظ،کاین غصه هم سر آید |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:34 توسط مهدی |
|
|
جز دم تیشه فرهاد کز او خون می ریخت
هیچ کس اشک فشان بر سر فرهاد نبود |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 17:18 توسط مهدی |
|
نفرینچو ابرويت نچميدى به كام گوشه نشينىبرو كه چون من و چشمت به گوشه ها بنشينى چو دل به زلف تو بستم به خود قرار نديدمبرو كه چون سر زلفت به خود قرار نبينى به جان تو كه دگر جان به جاى تو نگزينم كه تا تو باشى و غيرى به جاى من نگزينى ز باغ عشق تو هرگز گلى به كام نچيدم به روز گلبن حسنت گلى به كام نچينى نگين حلقه ى رندان شدى كه تا بدرخشد كنار حلقه ى چشمم به هر نگاه، نگينى كسى كه دين و دل از كف به باد غارت زلفت چو من نداده چه داند كه غارت دل و دينى خوشم كه شعله ى آهم به دوزخت كشد اما چه مي كند به تو دوزخ كه خود بهشت برينى خداى را كه دگر آسمان بلا نفرستد تو خود بدين قد و بالا بلاى روى زمينى تو تشنه ى غزل شهريار و من به كه گويم كه شعرتر نتراود برون ز طبع حزينى
زنده یاد استاد محمد حسین شهریار |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:17 توسط مهدی |
|
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 11:6 توسط مهدی |
|
|
گفتي شتاب رفتن من از براي توست آهسته تر برو که دلم زير پاي توست باقهر مي گريزي و گويا که غافلي آرام سايه اي همه جا در قفاي توست اي دل نگفتمت حذر از راه عاشقي؟ رفتي بسوز اينهمه آتش سزاي توست *بيگانه ام ز عالم و بيگانه اي ز ما بيچاره آنکسي که دلش آشناي توست سر در هواي مهر تو رفت و هنوز هم در اين سري که از کف ما شد هواي توست... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 19:59 توسط مهدی |
|
|
شب شعرهايمان يادت هست؟
تو درد مي سرودي و من آيه هاي اميد ميخواندم. بعد از نبودنت دلتنگ ترين شاعر دنيا شده ام. برايم، آيه هاي صبر نميخواني؟ (برگرفته از وبلاگ روزهای بی تو) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:33 توسط مهدی |
|
|
نردبان این جهان ما و منی است عاقبت این نردبان افتادنیست لاجرم آنکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست سعادت در این نیست که چقدر توانگریم بلکه در آن است که چقدر از آنچه که در اختیارمان هست استفاده می کنیم .زندگی پارچه ایست که از تار و پود شادی و غم بافته شده . در مقابل نیش، نوشی نهاده و با هر شهدی شرنگی آمیخته اند. هر کس از غم و رنج بهره ای دارد ، چیزی که هست بعضی اشخاص برکات و مواهب حیات را منکر شده اند و در جهان جز بدبختی و فلاکت و و نکبت چیزی نمی بینند.کسی که از چیز کمی خوشبخت نمیشود با هیچ چیز خوشبخت نخواهد شد . *** خوشبختی بر سه ستون استوار است *** فراموش کردن گذشته ، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده. خوشبختی جستن خوشبختی است نه یافتن آن. اشکهای دیگران را مبدل به نگاه های پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست. خوشبختی مثل پروانه ایست که اگر دنبالش کنید از شما فرار خواهد کرد ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 21:46 توسط مهدی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 10:44 توسط مهدی |
|
|
به محفل من و دل از تو گفتگوست هنوز
عجب ز دل ! که گرفتار آرزوست هنوز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:5 توسط مهدی |
|
|
نیامدی که ببینی دلم پر از خون است
که زیر دشنه لیلی غرور مجنون است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:20 توسط مهدی |
|
|
سلام دوست عزیزی که مهدی رو برای همیشه فراموش کردین و بی خبر رفتین . ..
دوستدار هميشگي شما مهدي ۸۷.۱۲.۶
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 18:50 توسط مهدی |
|
|
گذشت آنکه دلم در شکنج موی تو بود گذشت آنکه جهان پر ز گفتگوی تو بود گذشت آنکه سر ا پای من ز جذبه شوق بسان آینه مجذوب روی و موی تو بود خبر نداشتی ای آب زندگانی من که مرگ تشنه لبی در کنار جوی تو بود بسان صورت دیوار چشم حسرت من به هر طرف که روان می شدی به سوی تو بود خدای عشق من و آرزوی من بودی چه سود که آرزوی من نه آرزوی تو بود ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 10:45 توسط مهدی |
|
|
وبلاگ عزیز و مهربونم که تو اینهمه سال منو تنها نزاشتی و خاطر های تلخ و شیرین منو در خودت جای دادی :
تولدت مبارک
مینای عزیز که این وبلاگ بنام تو و به یاد تو و به شوق تو ساخته شد:
سالها رفت و همی صبح شد و شام گذشت بر سر ما نگذشتی تو و ایام گذشت من همی نامه و پیغام فرستم تو همی عمر ما خود همه بر نامه و پیغام گذشت عشق چندان که بپوشند نماند پنهان خاصه افسانه ما کز دهن عام گذشت دل که از عشق دل آرام بر آرد فریاد که دگر کار دل از طاقت و آرام گذشت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 22:36 توسط مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 21:33 توسط مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 21:25 توسط مهدی |
|
|
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت يا او به شاهراه طريقت گذر نكرد گفتم مگر به گريه دلش مهربان كنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نكرد شوخي مكن كه مرغ دل بي قرار من سوداي دام عاشقي از سر به در نكرد هر كس كه ديد روي تو بوسيد چشم من كاري كه كرد ديده من بي نظر نكرد من ايستاده تا كنمش جان فدا چو شمع او خود گذر به ما چو نسيم سحر نكرد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 8:41 توسط مهدی |
|
|
سلام اي غروب غريبانه دل سلام اي طلوع سحرگاه رفتن سلام اي غم لحظه هاي جدائي خداحافظ اي شعر شبهاي روشن خدا حافظ اي قصه عاشقانه خداحافظ اي آبي روشن عشق خداحافظ اي عطر شعر شبانه خداحافظ اي همنشين هميشه خداحافظ اي داغ بر دل نشسته تو تنها نمي ماني اي مانده بي من تو را مي سپارم به دلهاي خسته تو را مي سپارم به ميناي مهتاب تو را مي سپارم به دامان دريا اگر شب نشينم اگر شب شكسته تو را مي سپارم به روياي فردا به شب مي سپارم تو را تا نسوزد به دل مي سپارم تو را تا نميرد اگر چشمه واژه از غم نخشكد اگر روزگار اين صدا را نگيرد خداحافظ اي برگ و بار دل من خداحافظ اي سايه سار هميشه اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم خداحافظ اي نوبهار هميشه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 18:44 توسط مهدی |
|
|
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 19:8 توسط مهدی |
|
|
تو يك غروب غم انگيز مي رسي از راه كه مي برند مرا روي شانه هاي سياه
صداي گريه بلند است و گريه هايي هم شبيه " تسليت و غصه و غم جانكاه "
به گوش يخ زده ام مي رسد و فريادي شبيه حرمت اين " لا اله الا الله "
و چشمهام كه چشم انتظار تو هستند اگر چه منجمدند و نمي كنند نگاه
و بغض مي كند آنجا جنازه ي من كه تو را هميشه نفس مي كشيد و خود را آه ...
چقدر شب كه تو را من مرور كرده ام و رسيده ام به غزل، گل، شكوفه، دريا، ماه
بدون تو همه عمر من دو قسمت شد: دقيقه هاي تكيده ... دقيقه هاي تباه ...
اگر چه متن بلندي ست درد و دل هايم سكوت مي كنم و شرح قصه را كوتاه
كه باز جمعه رسيد و نيامدي و شدند غروب جمعه و مرگ و وجود من همراه
براي بدرقه نعش من بيا هر روز كه كار من شده سي بار مرگ در هرماه
و كل دلخوشي زندگي من اينكه تو يك غروب غم انگيز مي رسي از راه ...
شعر از " مهدي زارعي" |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 0:35 توسط مهدی |
|
|
خبر به دورترين نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته بي گمان برسد
شكنجه بيشتر از اين ؟ كه پيش چشم خودت كسي كه سهم تو باشد، به ديگران برسد
چه مي كني اگر او را كه خواستي يك عمر به راحتي كسي از راه ناگهان برسد ...
رها كني برود، از دلت جدا باشد به آن كه دوست ترش داشته، به آن برسد
رها كني بروند ودوتا پرنده شوند خبر به دورترين نقطه جهان برسد
گلايه اي نكني، بغض خويش را بخوري كه هق هق تو مبادا به گوش شان برسد
خدا كند كه ... نه ! نفرين نمي كنم، نكند به او كه عاشق او بوده ام زيان برسد
خدا كند فقط اين عشق، از سرم برود خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد شعر از نجمه زارع |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مهر 1387ساعت 20:54 توسط مهدی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 20:37 توسط مهدی |
|
|
ای وای بر اسیری که از یاد رفته باشد ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:33 توسط مهدی |
|
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:21 توسط مهدی |
|
|
من مرغک شکسته پر بی ترانه ام کآشفته کرد طفل زمان آشیانه ام در من سرود و نغمه شادی فسرده است لبریز غم شده غزل عاشقانه ام در این چمن که خار به گل ناز می کند دیگر من و سکوت و غم جاودانه ام نامم کسی نگوید و چشمی نجویدم آن خاطرات رفته ز یاد زمانه ام تنها صدای هق هق گریه شکسته است دیواره بلور سکوت شبانه ام گر زنده ام هنوز در این فصل برگ ریز ای دیده ات بهار تو هستی بهانه ام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:12 توسط مهدی |
|
|
آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود ، خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 23:53 توسط مهدی |
|
|
دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
سالروز وفات استاد ملک سخن سید محمد حسین بهجت تبریزی ( شهریار ) تسلیت باد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 0:38 توسط مهدی |
|
|
سلام مینا
طاعات و عبادات قبول اگر اومدی و خوندی من رو هم یاد کن . التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 23:6 توسط مهدی |
|
|
ما را به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحر خیز که صاحب نفسانند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 6:25 توسط مهدی |
|
|
یاد روزهایی که به فریادم می رسیدی ...
رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیداد گری آمد و فریاد رسی رفت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 23:47 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند ، من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی ، عشق داند که در این دایره سـرگردانند |
| پيوندها |
|
عسل داداش علی عاشق عشق و زندگی صدای باد تنها ترین عاشق دنیا ساقی نامه آرش وب سايت داداشم استاد علي نظمي ساز شكسته |
|
RSS
|